یک درد دل ساده ...
در ارتباط با کار هایم بایستی تقریبا با خیلی از ادارا ت و مراکز خدماتی و اجتماعی تماس بگیرم و در خیلی از جلسات و سمینار و کنفرانس ها شرکت کنم ......
از جمله شرکت در نشست ها ی مثبت برنامه جلسات "شورا" (- شورای مساجد مسلمان ) است. این گروه که سه شنبه شب های اول هر ماه در زیر گنبد مسجد مرکزی هامبورگ ( مشهور به مسجد ترک ها) تشکیل جلسه میدُهد و من چندین ماه است که نسبتا بطور فعال و مرتب در آن شرکت میکنم ... بحث آن بر سر مشکلات سالمند ان مسلمان ( مهاجر) است...
در مراکز مختلف کلیسائی نیز درست در همین مورد سالمندان همراهی و همکاری میکنم... و معمولا از طرف هر دو گروه هم دعوتنامه دریافت میکنم... به این موضو ع هم باید اشاره کنم که در ی سال پیش در هیچ کدام از این جلسات تا بحال من غیراز خودم و آقای دهبان هیج ایرانی دیگری نیز ندیده ام ( چه رسمی و یا غیر رسمی ) که در آن شرکت کنند. وجالب تر اینکه از طرف خود این ها هم هیچ علاقه خاصی به همراهی با مثلا مسجد علی ( همان مسجد زیبائی که در خوش منظره ترین جای شهر در کنار دریاچه ی بزرگ وسط (دریاچه بزرگ آلستر) به دستور شاه ساخته شد ( مشهور به مسجد ایرانی ها ) نشان داده نمیشود ..و همه ی قریب به اتفاق هم آن مرکز را مرکزی سیاسی و نه مذهبی میدانند...
در تقریبا همه این جلسات من به عنوان فردی ایرانی ولی بیطرف شرکت میکنم . و برای آنها کسی هستم که میخواهد کاری برای ایرانیان در هامبورگ انجام دهد ... و همشان هم میدانند که من به دین و آئین خاصی وابسطه گی ندارم ..
با دید من: پروردگار ذهنی من در در هیچ دینی نمی گنجد بلکه بر عکس ،تعاریف مختلفی که ادیان بعنوان راه نما بمن میدهند نمیتوانند کاملا مرا ارضا کنند.. مقررات ، قوانین ، آئین ها و پیشنهاد های عملی ارائه شده از طرف تک تک ادیان هر کدام محدودیت هائی بی دلیل ارائه میکنند که ذهنیت من خیی از آن ها را نمی تواند بپذیرد .. این است که در این ارتباط به دیدگاه خاص خودم رسیده ام به ایده ای که ( اگر آن را به عنوان کتاب دینی خود فرض کنم ، هم ادیان دیگر فقط بصورت فصل های مختلف قابل انتقاد از آن میتوانند باشند) که همه ای ادیان را در بر میگیرد ..
همه هم مرا و دیدگاه مرا پذیرفته اند .. و با هم مشکلی نداریم .... و همانطور که میدانید بعنوان یکی از اعضای موسس و پایه گذار "مرکز مراقبت، سلامتی و بهداشت برای سالمندان خارجی با ویژه گی های فرهنگی ( مسلمان ، افغانی ..) همکاری مشترک فعال دارم ...... همانطور که گفتم تقریبا همه مرا با دیدگاهم پذیرفته اند و قبولم دارند، نه آنها با من نه من با آنها مسئله دارم ... نه بحثی و نه گفتگوئی ...
اما بر عکس آن در جلسات مختلف ایرانیان شهر ( از شاه و شاهزاده طلبان تا راستی و چپی و جمهوریخواه و...) بحث ها معمولا در نهایت اکثرا بر می گردد بر سر مسئله ی دیدگاه فردی افراد به دین و مذهب و ( آنهم مقصود همه بر میگردد به این که غالبا مخصوصا فقط محدود به این کلی گوئی که "اسلام بد(؟!) است و روشنفکران اسلامی همه از دم دشمن شان(؟!) هستند".
.... جالب است برایم که میبینم چقدر بعضی از دوستانی که دچار اسلام فوبی هستند و به آن آلرژی دارندو حتی رگ گردنهایشان سریع باد میکند درظرف چند دقیقه بعد از پایان یافتن رسمیت جلسات با همان جدیت تبدیل به خرافه گویانی میشوند که نمیتوان فرقی بین آنها و مادر بزرگم ببینم ...