آلمانی ها و ما ایرانیان
احترام خاصی برایش قائلم! ....
بخاطر شیوه درستی که مهرداد یا مهداد به خودش برخورد کرد و من شاهد آن بودم، ...
ایشون در پیغامی پرسیده بود که " آلمانی ها راجع به ایرانی ها چه فکری میکنند؟..."....
و مشخصا این سئوالش را معنی میکند:
· آیا به این مسئله احترام میذارن که ما از یه نژاد ( آریائی) هستیم ؟
· راجع به تروریست بودن یا نبودن ما چه جوری فکر میکنن ؟
مهرداد عزیز برای جواب کوتاه ولی درست مجبورم یک قدم به عقب بردارم و " آلمانی ها " را نه به آن معنی عام و کلی که شما پرسیده اید بلکه بذار آنها را از زاویه های مختلف بشناسیم تا بتوانم جواب درستی به سئوال شما بدهم
فرهنگ آلمان : آلمان کنونی بخش خیلی کوچک از منطقه پروس است که تقریبا تاریخجه مستقل از خودش شاید به دویست سال هم نرسد... سرزمینی بود، جنگلی با کشاورزی ضعیف با سیستم فئودالی ، دوک نشین ( خانخانی) و در شهر هایش اقتصاد تجاری محدود و... وغیر از شهر های بندری ( که اقتصاد باز تری داشتند مخصوصا در شمال) بقیه خودشان در خودشان میلولیدند ( بخاطر محدودیت زبانیشان ( که هیچ نسبت و ارتباطی با زبان کشور های هم جوارشان از جمله ... لهستانی ها، دانمارکی ها هلندی ها ، فرانسوی ها دارند...)... دائما تحت فشار و تهدیدوحتی تحت سلطه دانمارکی ها و سوئدی ها و یا پروس (لهستان فعلی) و فرانسوی ها و این اواخر روسها و انگلیسی ها و فرانسوی ها و آمریکائی ها بودند...
بعد از اینکه در جنگهای دهقانی کشاورزان جنگلنشین از فشار خانها (دوک ها ) خود را رها کردند ... رابطه با شهر ها پیدا کردند... و به صنایع دستی و حرفه ای و کم کم مانوفاکتور و کم کم صنایع ماشینی و ....در پناه آن اقتصاد شهری و صنعتی رشد کرد .... اواخر قرن پیش هم شاهشان ( ویلهلم ) – که سمبل و نماینده دوک ها بود ، زیر فشار رئیس انتخابی دولت ( سمبل شهروند ها ) بنام صدر اعظم (معادل نخست وزیر) رسما یکساعت قبل از آنکه ویلهم ( در شمال ایتالیا بود) خودش بپذیرد که دیگر شاه آلمان نیست ( ولی نه به آن معنی که شاه پروس نیست) ، نخست وزیر رسما اعلام کرد که شاه استعفا داده است.... مردم ( برلین ) برای اینکه بدانند قضیه چیست دم نخست وزیری آمدند و نخست وزیر از پنجره اعلام کرد که از امروز ما جمهوری آلمان هستیم....
از این (آن) زمان جمهوری آلمان با سیستم حزبی یارلمانی اداره میشود. همیشه در گیرههای حزبی وجود داشته و دارد .... و از آنجا که بیشتر احزاب مقصودشان بیشتر دفاع از منافع اقشار جامعه شهری بوده غالبا نام "سوسیال" ( = اجتماعی ) را یدک میکشند مثل سوسیال مسیحی ها ( نماینده بزرگ سرمایه داران )، دمکرات مسیحی های سوسیالیست ، سوسیال دمکرات ها (طبقه متوسط اجتماعی) .... سوسیال لیبرال ها (= میانه رو ، معتدل ها) و آن زمان که جنبش احزاب کارگری غالب بود ... ( نام سوسیال به مرور برای ما ایرانی ها معنی چپی و حتی معادل کومونیست بخودش گرفته !) !!! [تازه همین هم یعنی طرفداران کومون ها ( گروه های منطقه شهری) ونه آن طور که مردم عادی ایرانی فکر میکنند یعنی حکومت ضد خدائی و ...؟؟!! و هذا ].
با بر سر قدرت آمدن حزب ملی گرایان اجتماعی ( ناسیونال سوسیال ( بخاطر تلفظ نا(ت)سی (= نازی) ) س)) ها و در راس آن به مقام صدر اعظمی رسیدن هیتلر و با افکار جنک طلبانه و ... غیره اش ... برای اینکه تاریخچه ای برای کشور تا آن موقع بی تاریخشان درست کند دست به تحریف های " تحقیقی و علمی" زیادی زدند ... و خودشان را به این طریق از نژاد هند و اروپائی دانستند !!! و اینکه آریائی هستند !!!
و بمرور با تلقین باورشان هم شده است .... سمبل تاریخی نژاد آریا هم برایشان ایران قدیم ( پرشیا ( و به لفظ آلمانی ها " پرزیا ") و فرهنگ هخامنشیان (با تعریف های ثبت شده در کتاب تورات از کوروش و داریوش و همزمان... ترجمه های سنگ نوشته ها و گاتهای زردشت و ریگ ودای هندی و.... ) و حتی حمایت و پشتیبانی مستقیم از رضا شاه پهلوی و ....موضع گیری ظاهرا بی طرفانه نسبت بهم .... این دو کشور را عمیقا بهم پیوند بیشتری داد ...
چنانگه میبینم برخلاف انگلیس ها ، روس ها وغیره آلمانی ها در ایران هنوز از نظر تاریخی به عنوان سازنده ی بنا ها و راه ها و پل ها و غیره .... در دل ملت ما جا باز کردند .... و همین عاملی بود که بعد از شکست آلمان رضا شاه هم تبعید بشود به افریقای جنوبی....
بعد از سرنگونی هیتلر .... آلمانی ها هنوز به این "گذشته" (یک شبه ساخته شده شان چسبیده اند! .... ( ولی با تعصب از آن حرف نمیزنند و به آن نمینازند!!!).
در ظاهر آلمانی ها خیلی از دست جنگ دوم میالند و لی پیرهاشان ( وقتی به آدم اعتماد کنند از همه چیز آن روزگار خوب میگویند !!!....
در کل بخاطر این مسئله و از طرفی روابط خوب ایران به برکت پول نفتش شریک خوب و با فرهنگی برای آلمان همیشه بوده وهست .... مخصوصا که مادر ثریا ( یکی از همسران شاه ) آلمانی بوده و همیشه در رویا و فانتزی آلمانی ها ایران و سلطنت و شاهی همیشه رومانتیک و افسانه ای بوده ...
به این دلایل بطور کلی آلمانی ها به ما ایرانی ها به چشم خارجی متمدن مینگرند .... اگر چه آنها ما ایرانی های ساکن آلمان را در عمل بخاطر سابقه فوق کماکان به نام " پرزر ( پارسی ها )" میشناسند و خیلی هم احترام میگذارند....
ولی در واقعیت بخاطر بافت طیف وسیع ایرانیان مهاجر در این سی و چند سال قبل آلمانیها هم ما ایرانیهای ساکن آلمان را به چند دسته تقسیم کرده اند ( بطور رسمی در جزوه ها و نشریات تحقیقی ( اجتماعی و حتی دولتی ) ) و برای ما تعریف خاصی قائل هستند و ( بطور نا ننوشته ای ) عملا با هر قشر از این طیف به گونه های مختلف برخورد میکنند [ نه مثل ما که همه افغانی ها را مثلا به یک چشم نگاه میکنیم ]
(و این جالبی کار مرا نشان میدهد : اگر برایت جالب باشد بیشتر مینویسم ) فقط یک نمونه اش اینکه وقتی ازشان بپرسی نظرت راجع به ایرانیان و یا پرزر ها چیست (ایرانی بلافاصله دوران جمهوری اسلامی را، پرزر سیستم پهلوی و قدیم را برایشان تداعی میکند و این در برخورد و رفتار ناخودآگاهشان به ما ایرانیان در کل اثر میگذارد !!!
در عمل این تقسیم بندی در مورد ما ایرانیان مهاجر مشهود است :
مسلما این تقسیم بندی خیلی عام است اما با واقعیت تطابق داردو...
( اجازه بده وارد علل و جزئیاتش الان نشوم ).....
- ایرانیان تا سالهای 1347/( 1970) به آلمان آمده : اکثرا تاجر ، از طبقات مرفه ، با فرهنگ ،... تحصیل کرده ... تطبیق دهنده خود با جامعه جدید با حفظ فرهنگ ( غنی ) خود [ که به مهمان نوازی ، گشاده روئی ، با شخصیت و معتبر شهرت داشتند ]. فعلا اغلب خودشان پیر زمینگیر ولی فرزندانشان تاجر و دکتر و مهندس و قدیمی و شناخته شده هستند....
- ایرانیان 70 تا 77 ( تا 1357) به آلمان آمده: نسل جوان ، غالبا دانشجو ، مجرد ،... روشن اندیش ... غالبا چپگرا... باز ... زیادی تطبیق کننده با اجتماع جدید و گاها حتی پذیرش انتقادی فرهنگ کشور میزبان ... فعلا بیشترشان با وجود تحصیلات بالا به کار و کاسبی و مغازه داری با شیوه اداره تک نفره ای پرداخته اند...: خواربار فروشی ، گل فروشی ، دکه روزنامه و سیگار فروشی ، رستوران و امبیس ( رستوران سرپائی) و کنایپه ( عرق فروشی به فرم خاص ویژه آلمان ) کافه ( فهوخانه مدرن ) ، بوتیک لباس ، نان و شیرینی فروشی و .... راننده تاکسی خودشان .... البته تعداد زیادی هم در رشته های فنی و تخصصی خودشان کار میکنند ....غالبا ازدواج کرداند ولی اکثرا طلاق گرفته ، آلمانی مآب هستند تا ایرانی و بیشترشان در رابطه آزاد زندگی میکنند ... فرزندانشان نیز بیشتر خصلت آلمانی دارند تاایرانی و تقریبا مستقل اکثرا بطور آزاد ( غالبا با دوست از جنس مخالفشان !) زندگی میکنند....
- از زمان انقلاب تا اوائل دوران شروع جنگ 83 19 : غالبا خانواده های مرفه و سهیم در رژیم پهلوی .... سن ها بر اساس خانواده همه گونه ... از پدر بزرگ تا کودک ... بیشتر در حال و هوای خود و همیشه آماده برای بازگشت به وطن ... دائما گوش به اخبار رادیو ها...، کوشادر حفظ فرهنگ ایران کلاسیک ( اصیل ) مدرن دوران پهلوی ... فعال در جهار چوب خدمات فرهنگی بزبان مادری ... متداول ترین اصطلاح این بخش این است که آنها به آلمانی ها لقب "خارجی ها" داده در همه زمینه ها بدبینانه بر خورد کرده و فرهنگ روز آلمان را غلط میدانند و در خود شان غرور ایرانی بودن دارند و تکیه کلامشان :" من در ایران .... بودم ! " میباشد.... اکثر خودشان را در هاله ای از رویا ی گذشته ها و افتخار به آنچه بوده اند نگه داشته و .... کمتر یا اصلا سعی در آموزش زبان آلمانی نمیکنند و .... فرزندانشان اماخیلی سریع در جامعه وارد شدند بعنوان کودکستانی ، شاگرد مدرسه ، محصل و دانشجو .... بر خلاف پدر و مادرانشان اینان زبان را سریعا می آموزند و سریعا با محیط تطبیق میکنند... در چهار دیواری آپارتمان: ایرانی اصیل و در بیرون: همرنگ جامعه هستند....
پدر مادر ها... در عالم خودشان هستند و فرزندانشان زندگی عادی در پیش گرفته اند .... در حضور پدر و مادر نقش بازی میکنند....
- ایرانیان از سالهای 1988 به بعد به خارج آمده ....از اواسط جنگ ایران و عراق تا بحال .... این بخش شامل همه اقشار از هر گروه و دسته و .... هستند .... بدون ترکیب خاص اجتماعی .... غالبا پناهنده سیاسی ( و عملا اقتصادی ) از همه تیپ و دسته و قشر اجتماعی .... معمولا بیکار و از خدمات دولتی استفاده میکنند.... غالبا در انزوای خود ...با هر همزبانی که آشنا شوند باب دوستی میریزند.. به برنامه های تلویزیون فارسی زبان معتاد شده اند .... با خارجی ها ( = آلمانی ها ) تماس الکنی دارند و به فارسآلمانی حرف میزنند... معمولا فرزندانشان درس خوان نیستند و غالبا در پی موزیک و گانگ بازی هستند... و تا میتوانند در هتل مامان میمانند... بین والدین و فرزندان دائما در گیری لفظی و جر و بحث سر هر مسئله ای کوچک وجود دارد که غالبا به نفع جوانان و کوتاه آمدن والدین ظاهرا قضیه ختم میشود....
حالا مهرداد عزیز خودت مجسم کن....
دولت آلمان:
در سیاست خارجی اش ، بقول خودشان ، دوست و رفیق نمیشناسند ... آنها بر طبق سیاست دولت ( حزب اکثریت حاکم ) با یک کشور همکاری میکنند و یا در گیر میشوند ... در کل بخاطر شیوه دریوزگی تاجر منشانه آلمانی ها تا بحال همیشه با بده بستانهای مقطعی متقابلا بطور کجدار و مریض و نسبتا در کل عادلانه تر با ایرانیان برخورد کرده اند.... ( که اگر این خانم مرکل ناوارد با ناشی گریهایش موضع غلط نگیرد و آبروی خودش را و این تاریخچه مثبت را یک شبه خراب نکند!!).
در سیاست داخلی : غیر از آخرین گروه که کمتر ، با همه گروه های مهاجر ایرانی رفتاری مثبت ، دوستانه دارند. خیلی با گذشت و با وقار و احترام بر خورد میکند.... با گروه پناهندگان واقعا برخورد های متفاوت و متمایز دارد از آسانگیری تا سخت گیری .... در کل اما با تمام ایرانیها بطور خیلی تافته جدا بافته ای برخورد میکند .... به همه گروه های اقلیتی ، مذهبی و سیاسی ( از چپ ترین تا راست ترین جناح) را آزادی عمل داده و معمولا مشکل تراشی نمیکند... عملا میبینم که در خیلی از موارد خیلی چیزها را نسبت به ایرانیان واقعا زیر سبیلی رد کنانه عمل میکنند و باصطلاح یک چشمشان را هم میکذارند...
بیشترین ایرانیان خلاف کار و زندانی قاچاقچیان هستند...
روشن اندیشان ، صاحبنظران ، نویسندگان و خط دهندنگان:
واقعا مثبت و متمدنانه ، منطقی و درست و دقیق بر خورد میکنند.... کفه ترازویشان یک مقدار زیادی طرف مارا میگیرد.... ( مهرداد عزیز بدون غلو و الکی حرف زدن حق هم دارند ....!!!) ... در مقایسه با سایر مهاجران خارجی واقعا استثنائی هستیم و...... این را واقعا بیان میکنند.... احترام ما را خیلی دارند....
مردم کوچه و بازار:
در کل این قشر از آلمانی ها خیلی تحت تاثیر وسایل ارتبط جمعی شان هستند و بر حسب تیتر روزنامه ها و نوع بیان خبر برخوردشان عوض میشود....
علاوه بر آن بر اساس تجربیات مثبت یا منفی تجربیات شخصیشان در ابتدا کلی گوئی میکنند ....
ولی در نهایت باز هم با ما ایرانیها میانه شان بهتر است تا با سایر خارجیان مهاجر....
علتش را هم در رفتار در فرهنگ و خون ما فرو رفته، مثل دوستانه و مهربانانه برخورد کردن به دیگران است چیزی که برای این آلمانی ها (- ی تازه به فرهنگ جمعی رسیده و غرق درسیستم فردگرائیشان) گاهی واقعا برایشان قابل درک نیست ....
این طفلی ها مثلا در فرهگشان لغت هائی با مفهوم های عمیقی مثل از خودگذشتگی ، جوانمردی ، لوطی بودن ، رفاقت و احسان و وجدان و.... غیره را اصلا ندارند و نمیشناسند .....
و این موضوعی است که باعث شود بعضی وقت ها ، درست در نقطه های حساس ، ما از خصلت های گربه صفتی و ضعیف کش بودن آلمانی لطمه های سخت روحی و عاطفی بخوریم .... اینها میتوانند خیلی زود ما را با برخوردهایشان شوکه کنند.... مثلا با رک گوئیشان ، " نه گفتن " محکم و بی پروایشان ، ... و با تکیه کلام آزار دهنده شان :
بمن چه ! ، میخواستی نکنی !! ، دلم خواست !!!
مهرداد عزیز ، در باره تروریست دانستن ما ... مقام ها و روشن فکرانشان خودشان وارد تر از ما هستند... بازی سیاست را میشناسند و میدانند گربه را کی و کجا بچرخانند....
ولی در کل کم اطلاعیشان از ادیان ( حتی از مسیحیت خودشان ) و اعتماد به اخبار صوتی و تصویری و کلامی شان ( که بعنوان ناظر بی طرف میبینم که چقدر ناقص و نا رسا ولی غالبا خط و جهت دار و در خدمت پوپولیسمی مد روز است !!!) دلم می سوزد ....
آن روز ها که بحث بمبگذاران کوله پشتی دار مد روز بود .... باور کن تا چند هفته همه همشه تا شعاع دو سه متر دور و بر من ِ کوله پشتی بدوش ِ ریشدار خالی از آدم میشد....
ولی خوب سیاست بازان بازی خودشان را دارند و مسلما تاثیر خودش را دارد....
ولی هر شخصی، بوبه خود میتواند عملا بر نظر دیگران با اعمال و کردارش در عمل تاثیر بگذارد....
و فعلا این خط من شده است...
نظر و برنامه یکسال پیشم
و برنامه برنامه عملی برای امسال...
........