پنجشنبه 24 مرداد1387
بابا ! بیا درباره زندگی هم بگو ...
فرزانه دختری اینترنتی ... متن خداحافظی اش را باسلام شروع کرده بود ...
حرف ها یش ، که حرف های نگفته ی ی نسل سوخته است !، را خیلی خوب می فهمم ...
خوب می فهمم و میدانم از ته دلش این متن را نوشته بود .. به همین خاطر هم جدی اش میگیرم ولی مجبور میبینم خودم رو با وجود شناخت از لجوجیت دخترانه اش باز هم یک یاد آوری کوچک بهش کنم ... ، روی من خطاب به اوست و لی خطاب من رو به به امثاله های او هم هست ...
سلام خواهر برادرای مهربونم
عیب نداره .... کاش از من هم یادی میکردی ... دخترم ! تا جواب سلامت رو میدادم ...
شاید این آخرین مطلبی باشه که از من میخونید....
خدا نکنه
شایدم یه روزی دوباره اومدم و شروع کردم به نوشتن.....
امیدوارم
نمیدونم...
؟؟!!
مثل همیشه... آدمیزاده و جهانی جهل!
آدمیزاده جهانیست ... او موجودی است همچون همه ی عناصر طبیعت که تمام دوران و سیر و پروسه ی تکاملی خود را از لحظه ی لقاح ( بارور شدن تخمک از طریق اسپرما ) ... در زهدان حمل کننده ( زن حامله) ای می گذراند و .... در زمان زایش ، موجودیت نه ماه و چند روزه ای دارد که به دنیا (ی بیرون از رحم مادر) میآید ... نو زاده ای است با خیلی از سیستم ها ی کامل و پیچیده ی فعال مکانیکی و تحت تاثیر متقابل از مواد شیمیائی ای که بلا خره بعد از میلیونه ها تاریخچه قبل و بعدش دارند سعی می کنند که مکانیسم عمل و تجزیه و تحلیل های آنها را بررسی و به شناخت آن دست یابند ... همانطور که به شناخت های خیلی زیادی دست یافته اند ..
نوزاده ... مثل هر عنصر دیگر طبیعت ، در این جهان پروسه ی تکاملی خودش را دارد ... ، او در طی پروسه ی حیاتش ( تا لحظه ی ترک آن ) روند رشد و تکاپویش را در چهار چوب رایه (: محرک ها) درونی (روانی ) یش و .. تحت تاثیر شرایط محیطی اطرافش ( از نظر موقعیت وامکانات و تاریخی و جغرافیائی و اجتماعی و تعلیم و تربیتی و فرهنگی، اقتصادی و بهداشت درمانی و ..و .. و .. ) قرار میگیرد ...
یک گیاه هم همینطور است و یک حیوان هم ... وحتی میگویم موجودات شیئی مثل ماشین سواری ...
ولی بااین مخالفم که آدمیزاده جهانی از جهل است ...
چون انسان از طریق توانائی های جسی اش ، هم میگیرد و هم آنچه را که می گیرد در خودش جمعبندی و طبقه بندی می کند و مهمتر از همه عکس العمل نشان میدهد ! ....و در این هرسه بخش ( گرفتن ، رویش کار کردن و پس دادن ) یک انسان زمینه توانائی رشد و آموزش و تقویت را برای خودش آماده و فراهم و ایجاد کرده است .. و هر کس بر اساس هزاران علت ، بطور نسبی از این امکانات بهره وری دارند و یا می کنند ... و به همین دلیل
بر خلاف نظر عامه فکر می کنم :
... ما آدمیزاده ایم و... و یک دنیای ناشناخته و مجهول جلویمان ... ولی جاهل نیستیم ... خیلی هم می فهمیم ... و کلی هم توانائی و حق انتخاب و تصمیم گیری داریم ... و میدانیم و میتوانیم و می کنیم ... و می آموزیم و تجربه را حفظ می کنیم و از خلاقیت بهره داریم و بکار هم می بندیم ..
این مدت، شماها.. همتون.. این نوشته ها.. کلمه ها.. همه و همه ..پناه تنهایی من بودید....کمکم کردید...راهنماییم کردید...دلداریم دادید...باهام همدردی و بهتر ازون همدلی کردید و سعی کردید اشتباهاتم و بهم گوشزد کنید...من از همتون ممنونم!فک نمیکردم یه روز اینهمه خواهر برادر گل پیدا کنم...
چقدر قدر شناس هستی و فهمیم دختر ... آفرین به تو ! و سپاس به این سپاسگزاری و قدر شناسیت ...
ولی آنچه نوشتند و گفتند و... وقت گذاشتند و ... بیان کردند ... باد هوا نیست و نبوده .... غالبا حتی شاید چکیده ی درس های تلخ و شیرین زندگیشان بوده ... که به شما مفت و مجانی عرضه کرده اند ولی مهم آن نیست ... آنها تلنگر هایشان را زده اند ، ندا را داده اند ... ولی از همان لحظه به بعد و حتی حالا است که شما با این داده های خیلی پر از ارزش :
چه استفاده و بهره وری ای می کنید !
اما افسوس که عمر این وبلاگم مثل عمر شادیهای من کوتاه بود!
در هردو مورد این در دست خود شما است ... که مدتش را کوتاه و یا طولانی کنید ....
خیلی دلم میخواست ادامه میدادم به نوشتن... اما نمی تونم....
چی ؟! دختر ! دست از این بازی لوس بچهگانه نمیتونم و نمیدانم و ... بردار و این لغت هارو سعی کن دیگر بکار نبری!
وقتی میدونی نمیدونی و برو یاد بگیر و وقتی میبینی نمیتوانی برو توانائیش را بدست بیاور ...
این محیط این موزیک این شعرا همش برای من از اون میگن...منی که خیلی حساس شدم...اونقدر که امروز تو خیابون تا چِشَم به ذغال اخته ها افتاد بیتفاوت به همه زدم زیر گریه....آره....واقعأ بیتوان شدم....با دیدن این وبلاگم بغضم میگیره....
من یکی ، درباره ی دیگرون نمیدونم ، میدونم که خودم با انزجار از رنگ سیاه و با کم کردن صدای بلند گوهایم برای نشنیدن موزیک مازوخیستی اش میامدم و میخواستم بدانم در تو یا توی این دختری - که میگوئی از زیبائی هم بهره ای دارد ! دختری جوان و پر از شور و شر و هیجان دارد و کنجگاو ست و در اوج غلغلی هورمون هایش ، در این ( آن ) اجتماع درب و پیکر بسته ، خودش را اسیر حرف این و آن و برادر و مادر و در و همسایه میبیند ... و او با این قریحه ی ذوقی و توانائی ژرف در درک و لمس و مخصوصا بیان های شاعرانهای که دارد ... و آنهم با آن درجه ی بالا از حساس بودش ... خوبهم میفهممش ...
ولی دو کار دو دقیقه ای ساده میتوانستی براحتی بکنی والان هم میتوانی ... موزیک متن را یک آهنگ شاد بزار ... و رنگ صفحه رو عوض کن و بعد از دو روز نتیجه اش را ببین ... !
و فکر میکنم ..... به آدمی که ادعا میکرد عاشقمه و عاشقم میمونه... و دیگه الان حتی یادی هم از من نمیکنه ....و من در عوض....چه سرنوشت تلخی داشتم خدا....چقدر دلم مرگ میخواد....نمیتونید تصور کنید که چه اشتیاقی دارم تا ازین زندگی خلاص شم....ازین تنهایی....ازیاد رفتگی....دلشکستگی....عشق یکطرفه!!!!لعنت به من خدااااااااااااا....
نمیخوام باز از این چیزا بنویسم و موقع رفتنی ناله کنم
اما
هیچی!!!!
سکوت میکنم....
یعنی بهتره خفه شم....
آره....
خوب اینجا باز خودت بریدی و دوختی و تنت کردی قالب تنت نیست ... عصبانیت و جیغ و آه و نفرین و این چیزات را هم طبیعی میدانم ... ولی بیش از چند لحظه نباید وقت و انرژی ات را صرف این موضوع کنی ! یک جای کار تو اشتباه محاسبه ای کرده ای .. انتخاب غلط کرده ای .. و به هدفی که میخواستی نرسیدی ! .... ببین کجای کار گیر داشته دفعه ی بعد بیشتر چشم و گوشت را باز کنی که توی دام مشگل مشابه ای نیفتی ... یک تجربه بیشتر داری و دفعه دیگر دقت کن و مواظب تر باش تا اشتباهای این دفعه ات رو تکرار نکنی !

